معنی عکوف
5 بازدید
[ عُ ] (ع مص) پیوسته پیش آمدن بر کسی و روی آوردن. (از منتهی الارب). روی فرا چیزی کردن. (تاج المصادر بیهقی). روی به چیزی آوردن. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی). روی آوردن بر کسی و ملازم او گشتن. (از اقرب الموارد). عَکف. و رجوع به عکف شود. || مقیم ماندن. (از منتهی الارب). در جای مقیم شدن. (تاج المصادر بیهقی). مقیم شدن. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی). || گوشه گرفتن در مسجد. (از منتهی الارب). اعتکاف. (اقرب الموارد). || نگه داشتن خود را و اصلاح نمودن و دیری ورزیدن. (از منتهی الارب). || بازداشته شدن. || گرد چیزی درآمدن. (تاج المصادر بیهقی).[ عُ ] (ع ص، اِ) جِ عاکِف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و حدیث «الناس عکوف» یعنی مردم منتظر جنگهای پیامبر (ص) هستند. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عکوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر