معنی عکوب

معنی عکوب

5 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) غبار و گرد. (منتهی الارب). غبار، و گویند غبار دود. (از اقرب الموارد). || نباتی است خاردار که پختهٔ آن را میخورند. (از اقرب الموارد). کنگر را گویند و آن رستنیی باشد خاردار که با ماست پرورده شود و خورند. (از برهان) (از آنندراج). کنگر. (الفاظ الادویة). خرشف. (اختیارات بدیعی). نوعی از خرشف بری است، برگش با سفیدی و تخمش سبز و مستطیل، و چون برشته کنند لذیذ میشود و با قهوه مغشوش میکنند. (از تحفهٔ حکیم مؤمن).
[ عَ کْ کَ ] (ع اِ) گروه انبوه. (منتهی الارب).
[ عُ ] (ع مص) فراهم آمدن شتران بر حوض، یا عام است. (از منتهی الارب). ازدحام کردن شتران. (ازاقرب الموارد). انبوهی کردن شتر بر آب. (تاج المصادر بیهقی). || ایستادن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بانگ و فریاد کردن. (از منتهی الارب). || گرد آمدن پرندگان اطراف مرده. (از اقرب الموارد). || جوشیدن دیگ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عُ ] (ع ص، اِ) جِ عاکِب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عاکب شود.

کلمات هم‌قافیه با «عکوب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید