معنی عکف
5 بازدید
[ عَ ] (ع مص) بازداشتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی). منع کردن. (از اقرب الموارد). || بند نمودن. (از منتهی الارب). حبس کردن. (از اقرب الموارد). || گرد چیزی گردیدن. || پیرامون کشته گردیدن مرغان. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || روی آوردن بر کسی و ملازم و همراه او شدن. || روی آوردن اسبان بر قائد خود. (از اقرب الموارد). || در رشته گردیدن مروارید و جز آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تأخیر کردن. || اعتکاف کردن. (از اقرب الموارد).[ عَ کِ ] (ع ص) موی مرغول. (منتهی الارب). جعد در موی. (از اقرب الموارد).[ عُ کْ کَ ] (ع ص، اِ) جِ عاکِف. (اقرب الموارد). رجوع به عاکف شود.
کلمات همقافیه با «عکف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کف» برای سرودن شعر