معنی عکص

معنی عکص

6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) برگردانیدن. (از منتهی الارب). منصرف کردن کسی را از حاجت خود. (از اقرب الموارد). || رد کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عَ ] (ع اِمص) بدخوئی. || برهم دیگر شدن اندام. (منتهی الارب). عَکَص. (اقرب الموارد). رجوع به عَکَص شود.
[ عَ کَ ] (ع مص) توسنی نمودن دابه و بازایستادن از رفتن. (از منتهی الارب). «حرون» شدن دابه. || بدخوی شدن شخص. (از اقرب الموارد).
[ عَ کَ ] (ع اِمص) سختی و بدی خلق. || نزدیکی و برهم بودن اندام در خلقت. (از اقرب الموارد). عَکص. (منتهی الارب). و رجوع به عَکص شود.
[ عَ کِ ] (ع ص) بدخوی. (منتهی الارب). سیّی ء الخلق. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «عکص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید