معنی عکص
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) برگردانیدن. (از منتهی الارب). منصرف کردن کسی را از حاجت خود. (از اقرب الموارد). || رد کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِمص) بدخوئی. || برهم دیگر شدن اندام. (منتهی الارب). عَکَص. (اقرب الموارد). رجوع به عَکَص شود.[ عَ کَ ] (ع مص) توسنی نمودن دابه و بازایستادن از رفتن. (از منتهی الارب). «حرون» شدن دابه. || بدخوی شدن شخص. (از اقرب الموارد).[ عَ کَ ] (ع اِمص) سختی و بدی خلق. || نزدیکی و برهم بودن اندام در خلقت. (از اقرب الموارد). عَکص. (منتهی الارب). و رجوع به عَکص شود.[ عَ کِ ] (ع ص) بدخوی. (منتهی الارب). سیّی ء الخلق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عکص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کص» برای سرودن شعر