معنی عکش
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) حمله کردن. (از منتهی الارب). بازگشتن بر کسی، و گویند حمله کردن بر آن. (از اقرب الموارد). || بافتن تننده خانه را. (از منتهی الارب). بافتن عنکبوت. (از اقرب الموارد). || گرد کردن و فراهم آوردن. (از منتهی الارب). جمع کردن. (از اقرب الموارد). || گرد گرفتن سگان گاو نر را. (از منتهی الارب). احاطه کردن سگان ثور را. (از اقرب الموارد). || سخت بستن کسی را. (از منتهی الارب). «وثاق» کسی را بستن. (از اقرب الموارد). || سبقت گرفتن بر کسی. (از اقرب الموارد به نقل از الاساس).[ عَ کَ ] (ع مص) پیچیده شدن موی و بر هم نشستن آن. || بسیار و انبوه گردیدن گیاه و در خود پیچیدن آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ کِ ] (ع ص) موی مرغول. (منتهی الارب). موی مجعد. (از اقرب الموارد). || مرد که از وی نیکوئی نیاید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || فراهم آورندهٔ چیزی. (منتهی الارب). جامع. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر