معنی عکس انداختن
7 بازدید
[ عَ اَ تَ ] (مص مرکب) منعکس شدن. انعکاس یافتن. پرتو افکندن. || عکس برداشتن. (فرهنگ فارسی معین). عکس گرفتن.
کلمات همقافیه با «عکس انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر