معنی عکز
5 بازدید
[ عَ ] (ع مص) تکیه نمودن بر عکازهٔ خود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || در زمین زدن نیزه را و سپوختن در آن. (از منتهی الارب). فروکردن نیزه در زمین. (از اقرب الموارد). || راه یافتن به چیزی و شناختن. (از منتهی الارب). هدایت یافتن بوسیلهٔ چیزی. (از اقرب الموارد). || جمع کردن انگشتان را بر چیزی. (از اقرب الموارد). || ترنجیدن. (منتهی الارب). گرفتن. (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِمص) گرفتگی و گرفتن به پنجه. (منتهی الارب).[ عِ ] (ع ص) مرد بدخوی زفت بدقال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَکِز. (لسان العرب).
کلمات همقافیه با «عکز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کز» برای سرودن شعر