معنی عکد
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) قادر گردانیدن. (از منتهی الارب). ممکن گردانیدن. (از اقرب الموارد). || پناه گرفتن به کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) عکد الشی ء؛ میانهٔ چیزی. (از اقرب الموارد). عُکد. (منتهی الارب). و رجوع به عُکد شود.[ عَ کَ ] (ع مص) فربه گردیدن سوسمار و شتر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فربه شدن سوسمار. (تاج المصادر بیهقی). || چسبیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ کِ ] (ع ص) شتر و سوسمار فربه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || درختان خشک بر هم نهاده. (از اقرب الموارد). و رجوع به عکدة شود.[ عُ ] (ع اِ) عکدالشی ء؛ میانهٔ چیزی. (منتهی الارب). عَکد. (اقرب الموارد). و رجوع به عَکد شود.[ عُ کَ ] (ع اِ) جِ عُکدة. (اقرب الموارد). رجوع به عُکدة شود.
کلمات همقافیه با «عکد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کد» برای سرودن شعر