معنی عکازة
6 بازدید
[ عُ کْ کا زَ ] (ع اِ) عصای با سنان. (منتهی الارب). عصا با آهن. (دهار). به معنی عکاز است و اخص از آن باشد. (از اقرب الموارد). واحد عکاز. (از ناظم الاطباء). ج، عَکاکیز (منتهی الارب) (اقرب الموارد) و عکازات. (اقرب الموارد): چو راه پرسموم و گرم، اسپرم بگرد او عکازه و غضای او.منوچهری. || آهن پاره ای بر نیزه و مانند آن. (منتهی الارب). || عصای چوپانان. || عصای تفرج و گردش. || عصای صلیب داری که کشیشان گاه بر دست گیرند. (ناظم الاطباء). || کنایه است از مناصبی که شخص بدست می آورد چنانکه گویند «فلان من أرباب العکاکیز». (از اقرب الموارد). و رجوع به عکاز شود.
کلمات همقافیه با «عکازة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر