معنی عک
8 بازدید
[ عَ ک ک ] (ع مص) چیره شدن بر کسی در حجت. || برگرداندن بر کسی کار را چندان که آزارد آن را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به تازیانه زدن. (از منتهی الارب) (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). || میل کردن و حمله آوردن. || دوباره گفتن سخن را. (از منتهی الارب). سخنی را با کسی گفتن، و دوباره و سه باره تکرار خواستن آنرا. (از اقرب الموارد). || دیر نمودن در ادای حق کسی. (از منتهی الارب). سهل انگاری کردن در حق کسی. (از اقرب الموارد). || باربار بدی کردن به کسی. (از منتهی الارب) مکرر کردن بدی بر کسی. (از اقرب الموارد). || بند کردن، و بازداشتن از حاجت کسی را. (از منتهی الارب). بازداشتن. (المصادر زوزنی). منصرف کردن کسی را از حاجتش و منع کردن او را. (از اقرب الموارد). || بیان کردن کلام را. (از منتهی الارب). تفسیر کردن سخن را. (از اقرب الموارد). || گرم دائم شدن، و گرم گردیدن تب. (از منتهی الارب). ملازم گشتن تب کسی را و گرم کردن او را، تا لاغر شود. (از اقرب الموارد). || گرم شدن روز. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تغییر یافتن رنگ ماده شتر به رنگی دیگر به سبب فربهی. || رد کردن سخن را بر کسی، از ناپایداری. || بجوش آمدن از گرما و حرارت. (از اقرب الموارد).[ عَ ک ک ] (ع ص) یوم عک؛ روز گرم. (منتهی الارب). روز سخت گرم همراه نمناکی و نوزیدن باد. (از اقرب الموارد). || رجل عک؛ مرد درشت سطبر. (منتهی الارب). مرد صلب و شدید. (از اقرب الموارد). || (اِ) ائتزر فلان ازرة عک وک؛ فلان هر دو طرف شلوار را فروهشت و تمامهٔ آن را فراهم آورد. (از منتهی الارب). دو طرف ازار خود را رها کرد و سایر اطراف آن را جمع کرد. (از اقرب الموارد).[ عَ ک ک ] (اِخ) بانی و سازندهٔ شهر عکه بوده است و ناصرخسرو نام او را در سفرنامه چنین یاد کرده است: من نفقه ای که داشتم در مسجد عکه نهادم و از شهر بیرون شدم، از دروازهٔ شرقی، روز شنبه بیست وسوم شعبان سنهٔ ثمان و ثلاثین و اربعمائة اول روز زیارت قبر عک کردم که بانی شهرستان او بوده است و او یکی از صالحان و بزرگان بوده. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۱۹).[ عَ ک ک ] (اِخ) ابن عُدثان بن عبداللََّه بن ازد، از کهلان، از قحطان. جدی است جاهلی و یمانی. و نام او را عک بن عدنان نیز نوشته اند. بطن های غافق و شاهد و علقمة از نسل اویند. (از الاعلام زرکلی از التاج و اغاثةالملهوف و نهایةالارب و جمهرةالانساب).
کلمات همقافیه با «عک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عک» برای سرودن شعر