معنی عویص
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) کار دشوار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یکی آن عویصة. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بیت و سخن دشوارمعنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شعر مشکل که استخراج معنی آن دشوار باشد. (از اقرب الموارد). || کلمهٔ غریب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کلمهٔ غریب که فهم معنی آن دشوار باشد. (از اقرب الموارد). || بلای نیک سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). داهیه و بلای شدید. (از اقرب الموارد). || خاک سخت. || جای درشت و بلند سنگریزه ناک. || نفس و روح. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || توانایی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قوت. (از اقرب الموارد). || جنبش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حرکت. (اقرب الموارد). راههای آمدوشد روباه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طَرْق الثعلب. || عویص الانف؛ آنچه اطراف بینی است. (از اقرب الموارد).[ عُ وَ ] (اِخ) رودباری است مابین حرمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دو وادی است مابین حرمین. (از اقرب الموارد). وادیی است از وادیهای یمامه. و گویند «عاص و عویص» دو وادی عظیم هستند بین مکه و مدینه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عویص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یص» برای سرودن شعر