معنی عوکل
6 بازدید
[ عَ کَ ] (ع اِ) پشت تودهٔ ریگ. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). پشت و ظَهر تپهٔ رمل. (از اقرب الموارد). عوکلة. رجوع به عوکلة شود. || ریگ تودهٔ بزرگ که کمتر از عَقَنقل باشد، یا ریگ برهم نشسته و متراکم. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عوکلة. رجوع به عوکلة شود. || نوعی از نان خورش. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). نوعی از ادام و قاتق. (از اقرب الموارد). مرقة عوکلیة، منسوب بدان است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) خرگوش گزنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مرد کوتاه قامت که پشتهای پای نزدیک نهد و پاشنه دور. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). مرد کوتاه قد اَفَجّ. (از اقرب الموارد). || زن گول. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). زن احمق. (از اقرب الموارد). || قلائد عوکل؛ رسوائیها. (منتهی الارب) (آنندراج). رسوائیها و فضائح. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عوکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر