معنی عولک
7 بازدید
[ عَ لَ ] (ع اِ) گردانیدگی است وقت کلام. (منتهی الارب) (آنندراج). لجلجه ای است در زبان. (از اقرب الموارد). گردانیدگی سخن در دهان و لجلجه در لسان. (ناظم الاطباء). || رگ رحم. (منتهی الارب) (آنندراج). رگ زهدان. (ناظم الاطباء). رگی است در رحم گوسفند. (از اقرب الموارد). ج، عَوالک. (منتهی الارب). || رگ باریک و پنهان در گوشت فرج اسب و گوسفند و خر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رگی است پنهان در داخل بظارهٔ اسب و خر و گوسفند. (از اقرب الموارد). || بظر. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عولک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر