معنی عوعو کردن
7 بازدید
[ عَ عَ / عُو عُو کَ دَ ] (مص مرکب) بانگ کردن سگ. (فرهنگ فارسی معین). پارس کردن. نَبح. نبیح. نُباح. (از منتهی الارب). و رجوع به آنندراج و عوعو شود: مه فشاند نور و سگ عوعو کند هر کسی بر خلقت خود می تند.مولوی.
کلمات همقافیه با «عوعو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر