معنی عوض کردن
6 بازدید
[ عِ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) چیزی را بجای چیز دیگر دادن و مبادله کردن. کوهریدن. گهولیدن. تبدیل نمودن. (ناظم الاطباء). عوض گردانیدن. تعویض. بدل کردن : به نور عقل درین انجمن کسی بیناست که کرد دولت بیدار را به خواب عوض. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عوض کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر