معنی عوضی
7 بازدید
[ عِ وَ ] (ص نسبی، ق) منسوب به عوض. آنچه بجای چیز دیگری آید. بدل. (فرهنگ فارسی معین). || معادل و مساوی. تلافی. (ناظم الاطباء). || اشتباهی. (فرهنگ فارسی معین): این کفشهای من عوضی است؛ یعنی اشتباهی است. - بچهٔ عوضی؛ به اعتقاد قدما، بچه که جنها او را برده و با بچه ای از بچه های خود تبدیل کرده اند. (از یادداشت مرحوم دهخدا). - عوضی دیدن؛ اشتباهی چیزی را دیدن. (فرهنگ فارسی معین). - عوضی گرفتن؛ به اشتباه گرفتن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عوضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر