معنی عوراء
9 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مؤنث أعور. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به أعور شود. ج، عور (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد)، عوران، عیران. (از اقرب الموارد). || زن دوبین و حولاء. (اقرب الموارد). زن یک چشم، یا زن که یکی را دو بیند. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || سخن زشت یا کار زشت. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). سخن زشت. (دهار). کار قبیح و زشت و سخن زشت و فحش. (از ناظم الاطباء): أعرض عن العوراء و لاتسمعها (تاریخ بیهقی ص ۶۸۵)؛ یعنی از سخن زشت روی بگردان و آن را گوش مده. عجبتُ ممن یؤثر العوراء علی العیناء (از اقرب الموارد)؛ یعنی در شگفتم از کسی که سخن زشت را بر سخن نیکو برتری میدهد. || دشت بی آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): فلاة عوراء؛ فلاتی که آب در آن نباشد. || لیلة عوراءالقَرّ؛ شبی بدون سرما. || مفرد و واحد «عوران». (از اقرب الموارد). رجوع به عوران شود.[ عَ ] (اِخ) (دجلةالـ ...) دجلهٔ بصره را گویند. (از معجم البلدان). شعبه ای از دجله که از مکان کنونی شهر بصره میگذرد. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ عَ ] (اِخ) بنت حرب. از سرسخت ترین دشمنان پیامبر اسلام (ص) بشمار میرفت. و او را در مورد نزول آیهٔ {/B«تَبَّتْ یَدََا أَبِی لَهَبٍ»۱-۴۱۱۱:۱/}(قرآن ۱۱۱/۱) داستانی است که در اعلام النساء مذکور است. رجوع به اعلام النساء ج ۳ ص ۳۷۵ و الخصائص الکبرای سیوطی شود.[ عَ ] (اِخ) بنت سُبَیع. از زنان شاعر عرب بود. رجوع به اعلام النساء ج ۳ ص ۳۷۵ و الحماسهٔ ابوتمام شود.
کلمات همقافیه با «عوراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر