معنی عودی

معنی عودی

5 بازدید
(ص نسبی) رنگی است مشابه به چوب عود، و آن رنگی باشد سیاه مایل به اندک سفیدی و سرخی. (غیاث اللغات). رنگی است مایل به سیاهی مانند عود. (آنندراج). به رنگ یا به بوی عود. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به عود شود: کو خیک دل اندوده به قیر و ز درونش تن عودی و مشکی شده دل ناری و مایی. خاقانی. عودی خاک آتشین اطلس کنم زآب و خونی کاین مژه پالود بس.خاقانی. صبح دندان چو مطرا کند از سوخته عود عودی خاک ز دندانْش مطرا بینند.خاقانی. حجله و بزمه ای به زرکاری حجله عودی و بزمه گلناری.نظامی. || نوعی از جامهٔ ابریشمی که رنگش سیاه باشد. (غیاث اللغات): پشت رغبت جامهٔ عودی بدوش زاغ داد تا چو مجمر پیچدش بوی طرب در دودمان. ملاطغرا (از آنندراج).
(اِخ) نام او محمدبن هارون عودی است. وی محدث بود و از کثیربن یحیی بن مالک و حسن بن علی بن راشد و دیگران روایت کرد. احمدبن حسین بصری مشهور به شعبة از وی روایت کرده است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «عودی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید