معنی عوام

معنی عوام

5 بازدید
[ عَ وام م ] (ع اِ) جِ عامّة. (اقرب الموارد) (المنجد) (ناظم الاطباء). رجوع به عامة شود. همهٔ مردم و جمهور مردم. (ناظم الاطباء). || مردمان فرومایه و دون. (ناظم الاطباء). در مقابل خواص. رجوع به ترکیب «عوام و خواص» شود. مردم بیسواد یا کم سواد و عامهٔ خلق : عوام بسبب هزل هم بخوانند. (کلیله و دمنه). من این دو لفظ مثل سازم از کلام عوام به وقت آنکه ز هر شوخ چشمم آید خشم. خاقانی. گرچه بچشم عوام سنگچه چون لؤلؤ است لیک تف آفتاب فرق کند این و آن.خاقانی. عوام بخارا دست انتقام به اذناب لشکر او دراز کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۹۰). عوام از تحامل فضول در ابواب تعامل دست بداشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۹). ز گفتگوی عوام احتراز میکردم کزین سپس بنشینم بکنج تنهائی. سعدی (گلستان چ یوسفی ص ۱۵۵). قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نیست. (سعدی). ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاد. (گلستان سعدی). - عوام الناس؛ جمهور مردم. (ناظم الاطباء). مردم. (آنندراج): اجتهاد از آن بیشتر کرد که در حق ابنای عوام الناس. (گلستان سعدی). - عوام پسند؛ آنچه مورد پسند عوام باشد. - عوام فریب. رجوع به همین ترکیب در ردیف خود شود. - عوام فریبی. رجوع به همین ترکیب در ردیف خود شود. - عوام مسک؛ مسک نام قبیله ای است. و از بعضی ثقات شنیده شد که کوچهٔ مسکینان نام محله ای است از صفاهان. (آنندراج): همه باآبرو از زیب و زینی عوام مسک و سادات حسینی. محمدسعید اشرف (از آنندراج). - عوام و خواص، خواص و عوام؛ فرومایگان و اشراف و بزرگان. (ناظم الاطباء). - || هر کس و همه کس. (ناظم الاطباء): دلهای خواص و عوام... بر طاعت و عبودیت بیارامید. (کلیله و دمنه). رسیدن آن به خواص و عوام تعذری ظاهر دارد. (کلیله و دمنه). نمودار سیاست خواص و عوام ساخت. (کلیله و دمنه). لاجرم کافّهٔ انام از خواص و عوام... (گلستان سعدی).
[ عُ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب). نام موضعی است در عینة. (از معجم البلدان).
[ عَ وْ وا ] (ع ص) بسیار شناکننده و شناور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اسب شناور و اسب راهوار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسب راهوار. (آنندراج) (غیاث اللغات). اسبی که در حرکت خود شناور باشد. (از اقرب الموارد).
[ عَ وْ وا ] (اِخ) پدر زبیر صحابی است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نام پدر زبیر است، و او حواری پیغمبر اکرم بوده است. (ناظم الاطباء).
[ عَ وْ وا ] (اِخ) ابن شوذب شیبانی. نام وی عبد عمرو، و از بنی حارث بن همام بوده است. او از شاعران دورهٔ جاهلی و از سواران بشمار می رفت و در جنگ «غبیطالمروت» که در حدود بیست سال پیش از ظهور اسلام به وقوع پیوست در قید حیات بود. (از الاعلام زرکلی از المرزبانی ص ۳۰۰ و التاج ج ۵ ص ۱۹۰).
[ عَ وْ وا ] (اِخ) ابن عقبةبن کعب بن زهیربن ابی سلمی. وی اهل حجاز و از شاعران نیکوپرداز عصر بنی امیه بحساب می آمد. پدران او همگی شاعر بودند. (از الاعلام زرکلی از العینی ج ۲ ص ۴۴۲ و المرزبانی ص ۳۰۱ و سمطاللآلی ص ۳۷۳ و التبریزی ج ۳ ص ۱۹۱).

کلمات هم‌قافیه با «عوام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید