معنی عوالی
5 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) عَوالٍ. جِ عالیة. (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به عالیة و عوالٍ شود. چیزهای بلند. (آنندراج) (غیاث اللغات): طبیعت او در اختیار حدود... و ایثار سیوف و عوالی بر شنوف و غوالی و اعراض... برخلاف طباع بشر بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۳). - عوالی پناه؛ نامدار و نامور و مشهور و بزرگوار. (ناظم الاطباء).[ عَ ] (اِخ) دههاست بر سواد مدینه. (منتهی الارب). ضیعه ای است در چهارمیلی مدینه، و گویند در سه میلی. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عوالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر