معنی عوادی
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) جِ عادیة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). عَوادٍ. رجوع به عادیة و عوادٍ شود. || سختیها و بلاها: عوادی الدهر؛ عوایق روزگار. (از اقرب الموارد): مستغاث کرد و زنهار خواست تا مگر عوادی آن هول و بَوادی آن حول به تضرع و ابتهال بزوال رساند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۴). عوادی فتنه و دواعی محنت ایام فترت بحسن ایالت و یمن کفایت او منقطع شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۰). || بازدارندگان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || عوادی الکرم؛ جای نشاندن رَز از بن درختان کلان. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). درختان مو که در ریشهٔ درختان بزرگ کاشته میشوند، یک دانهٔ آن عادیة است. (از اقرب الموارد). رجوع به عادیة شود.
کلمات همقافیه با «عوادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر