معنی عنین

معنی عنین

6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مرد که ضبط باد شکم را نتواند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کسی که باد شکم خود را نتواند حبس کند. (از اقرب الموارد).
[ عِ نْ نی ] (ع ص) نامرد، یا آنکه خواهش زنان ندارد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کسی که نتواند با زنان نزدیکی کند. (ناظم الاطباء). سست مرد که جماع نتواند کرد. (دهار). مردی را نامند که مطلقاً از مباشرت با زن یا با دوشیزگان یا با پاره ای از دوشیزگان و با بعضی از بیوگان بواسطهٔ بیماری یا سستی یا پیری یا بر اثر جادوگری، عاجز باشد. و این تعریف شامل خواجگان و مسحوران و غیر آنان نیز باشد. و بعضی گفته اند که عنین کسی است که با وجود برپا ایستادن قضیب، مباشرت نتواند. بعبارت دیگر هر مردی را که به سببی از اسباب با هر یک از اقسام مختلف زنان نتواند مباشرت کند، او را عنین توان نامید. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و آن فعیل بمعنی مفعول است و مؤنث آن عنینة باشد. (از منتهی الارب) (از آنندراج). نامرد. بیگاده. بیگاره. (ناظم الاطباء): با طبیبی نگفته بودند تا معالجتی کردی راست استادانه که عنین بود، و افتد جوان را این علت. (تاریخ بیهقی ص ۵۷۷). هزار معنی عذرا بگفت بنده ولیک چو خواجه عنین باشد چه لذت از عذراش؟ سنایی. آمد سماع زیور دوشیزگان غیب بی رقص و حال چون کر عنین چه مانده ای؟ خاقانی. نوعروس از ره نشینان شکر چون گوید از آنک دام عنین از سقنقور مزور ساختند.خاقانی. از دل عالم مپرس حالت صبح دلش بر کر عنین مخوان قصهٔ دعد و رباب. خاقانی. به عنین و سترون بین که رستند که بر پشت و شکم چیزی نبستند.نظامی. فارغ از آبستنیت روز و شب نامیه عنین و طبیعت عزب.نظامی. تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که پیر گشت و ندادم بشوهر عنین.سعدی. چنین بمن رسیده است که او معقد و عنین بوده است. (تاریخ قم).
[ عُ نَ ] (اِخ) ابن سلامان بن ثعل، از طی. جدی است جاهلی، و عمروبن مسیح از نسل وی باشد. (از الاعلام زرکلی از اللباب ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «عنین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید