معنی عنیف
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) درشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ضد رفیق. رفق ناکننده. (از اقرب الموارد). || سخن درشت، و سیر سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سخت و شدید از گفتار و حرکت. (از اقرب الموارد). خشن : و من در مقابلهٔ این اقوال لطیف جوابهای عنیف داده ام. (سندبادنامه ص ۱۹۶). چون مثال به ابوالحسن سیمجور رسید شطط غرور زمام تمالک از دست او بستد، جوابهای عنیف داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹). اگر اندکی درباید بر آن مؤاخذت بلیغ نمایند و تأدیب عنیف کنند. (جهانگشای جوینی). همچنین میگفت او پند لطیف همچنین میگفت او دفع عنیف.مولوی. || سوارکار سخت. (منتهی الارب) (آنندراج). سوارکار سخت که بر اسب مدارا نکند. (ناظم الاطباء). کسی که در سوار شدن بر اسب مدارا نکند. || کسی که سواری را بخوبی نداند. (از اقرب الموارد). || بازحمت و بامشقت. || آنکه در گفتار سخت باشد. (ناظم الاطباء). || سختگیر. (فرهنگ فارسی معین). || ظالم و ستمکار و جفاپیشه و دل آزار. (ناظم الاطباء). ج، عُنُف. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عنیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر