معنی عنی
6 بازدید
[ عَ نْ یْ ] (ع مص) حادث شدن و فرودآمدن کار بر کسی. (از اقرب الموارد). || گواریدن غذا. (از منتهی الارب). هضم شدن غذا. || ظاهر کردن زمین گیاه را. || قصد کردن و خواستن. (از اقرب الموارد). خواستن. (دهار). عِنایة. رجوع به عنایة شود.[ عَ نا ] (ع مص) اسیر گردیدن و درآویخته شدن در بند. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هضم شدن و گواریدن غذا. || مهم گشتن حاجتی برای شخص و سختی و مشقت دیدن وی بجهت آن. (از اقرب الموارد). عِنایة. عُنیّ. رجوع به عنایة و عنی شود.[ عُ نی ی ] (ع مص) عارض شدن کار بر کسی و او را بخود مشغول داشتن. (از اقرب الموارد). عنایة [ عَ یَ / عِ یَ ] . رجوع به عنایة شود. || مهم گشتن حاجتی برای شخص و سختی و مشقت دیدن وی بجهت آن. (از اقرب الموارد). عِنایة. عَنی ََ. رجوع به عنایة و عنی شود.[ عَ ] (ع ص) رنج دیده. (ناظم الاطباء). سختی کشیده بجهت حاجتی. (از اقرب الموارد). عَنٍ.
کلمات همقافیه با «عنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر