معنی عنوس
8 بازدید
[ عُ ] (ع مص) دیر ماندن دختر در خانه بی شوی چندانکه از شمار ابکار برآید. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عِناس. رجوع به عناس شود. || متغیر گردانیدن کلان سالی چهرهٔ مردم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص، اِ) جِ عانِس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عانس شود.
کلمات همقافیه با «عنوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر