معنی عنو
6 بازدید
[ عِ نْ وْ ] (ع اِ) کرانهٔ آسمان. (منتهی الارب) (آنندراج). جانب و ناحیه و کرانهٔ آسمان. (ناظم الاطباء). واحد أعناء، و آن جوانب و نواحی باشد. (از اقرب الموارد). || عنو من الناس؛ گروه مردمان از قبایل مختلف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عَنا. (اقرب الموارد). رجوع به عنا شود. ج، أعناء. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ عُ نُ وو ] (ع مص) بندی گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اسیر گشتن. (از اقرب الموارد). || فروتنی و خواری نمودن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و از آن جمله است گفتار خداوند متعال: {/B«وَ عَنَتِ اَلْوُجُوهُ لِلْحَیِّ اَلْقَیُّومِ »۱-۵۲۰:۱۱۱/}. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یعنی رویها خوار و فروتن شدند برای خداوند زندهٔ پایدار. || آشکار کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برآوردن چیزی را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). خارج کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || رویانیدن زمین گیاه را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): لم تعن بلادنا بشی ء؛ بلاد ما چیزی نمیرویاند. (از اقرب الموارد). || شمیدن سگ چیزی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). پیش آمدن سگ بسوی چیزی و بوییدن آنرا. (از اقرب الموارد). || پدید آمدن گیاه. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || ضبط آب کثیر نتوانستن مشک، پس برآمدن آب از آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فرودآمدن کارها بر کسی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دشوار گردیدن کار بر کسی. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || مهم گشتن کار برای کسی. (از اقرب الموارد). عَناء. رجوع به عناء شود.
کلمات همقافیه با «عنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر