معنی عنن
6 بازدید
[ عَ نَ ] (ع مص) پیش آمدن و پیش گرفتن و ظاهر گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عَنّ. عُنون. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به عَنّ و عنون شود.[ عَ نَ ] (ع اِمص) پیش آمدگی و پیش گیری چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). اسم مصدر است از عنن. (از اقرب الموارد). || نامردی و عدم توانایی بر نزدیکی زنان. (ناظم الاطباء). || (اِ) جانب و ناحیه. || ناحق گرفته و باطل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آنچه از آسمان دیده میشود. (از اقرب الموارد).[ عُ نُ ] (ع اِ) جِ عِنان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به عنان شود.[ عُ نَ ] (ع اِ) جِ عُنّة. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به عنة شود.
کلمات همقافیه با «عنن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نن» برای سرودن شعر