معنی عنقود
6 بازدید
[ عُ ] (ع اِ) خوشهٔ انگور و پیلو و بطم و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آنچه از دانهٔ انگور و یا اراک و یا بطم و از قبیل آنها، بر یک شاخه گرد آمده و متراکم باشند. (از اقرب الموارد). عِنقاد. رجوع به عنقاد شود. ج، عَناقید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || علم است مر گاو نر را. (منتهی الارب). نام گاو نر. (ناظم الاطباء). || نباتی است پرشاخ و بقدر سه شبر. و برگش مثل سداب و زیره، و بی شکوفه. و خوشهٔ او سرخ مملو از تخم. و در رایحه شبیه به سداب. سرد و خشک و مقوی اعضا و مانع ریختن مواد به اعضاء. و ضماد او رافع اورام حاره و التهاب آن، و مسکن حدت خون و صفرا است. و قدر شربت آن تا سه درهم. (از تحفهٔ حکیم مؤمن).[ عَ ] (ع اِ) عنقود من نحل؛ عسل. || (ص) زن پرحرف و مورد توجه. امرأة صائرة خصلة و عنقود. (از دزی).
کلمات همقافیه با «عنقود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر