معنی عنقریب
9 بازدید
[ عَ قَ ] (ع ق مرکب) عن قریب. مرکب از عن +قریب. بزودی. بهمین زودی. بهمین نزدیکی. زود. زود باشد که. در این نزدیکی. تا نه دیر: به اعتماد وفا نقد عمر صرف مکن که عنقریب تو بی زر شوی و او بیزار. سعدی. که سالوک این منزلم عنقریب بد از نیک نادر شناسد غریب.سعدی. تبه گردد آن مملکت عنقریب کز او خاطرآزرده گردد غریب.سعدی. عنقریب بود که آن سرای و خانه بر سر خداوندش فرودآید و خراب گردد. (تاریخ قم ص ۱۴۸). این چنین پرده برانداز که او را دیدم عنقریب است که رسوای جهانم دارد. میرزا محمدقلی میلی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عنقریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر