معنی عنقای مغرب

معنی عنقای مغرب

7 بازدید
[ عَ یِ مُ رِ ] (اِخ) مرغی بود بس عظیم و درازگردن. و مُغرب از این جهت گویند که طیور را فرومیبرد و اطفال و دختران را نیز بلع میکرد. و بعضی نوشته اند که بفتح راء، بمعنی نو و غریب آورده شده، چون عنقا را حق تعالی به هیئت عجیب آفریده بود ازین جهت مُغرب گفتند. و بعضی مُغرب بمعنی مخفی و نابود نوشته اند. (از آنندراج) (از غیاث اللغات). عنقاء مُغرب. عنقاء مُغربة. سیمرغ. رجوع به عنقاء و عنقاء مُغرب و عنقا شود: عنقای مُغربم به غریبی که بهر الف غم را چو زال زر به نشیمن درآورم. خاقانی. گرچه چون دارای مشرق مُشرقش دیدم ضمیر لیک چون عنقای مُغرب بس غریبش یافتم. خاقانی. عقل عنقای مُغربم میخواند چرخ زالم بگوشه ای بنشاند.اوحدی. || کنایه از چیز نایاب باشد: عنقای مُغرب است در این دور خرمی خاص ازبرای محنت و رنج است آدمی. ابوالفرج سگزی. آری خوشدلی عنقای مُغرب و کبریت احمر و زمرد اصفر است. (سندبادنامه ص ۵۳).

کلمات هم‌قافیه با «عنقای مغرب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید