معنی عنزة
6 بازدید
[ عَ زَ ] (ع اِ) به همان معنی عنز است. (از اقرب الموارد). رجوع به عنز شود.[ عَ نَ زَ ] (ع اِ) نوعی از نیزه چه است میان نیزه و عصا که در بن آهن دارد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). شبیه است به عکازة، درازتر از عصا و کوتاهتر از نیزه و آهنی در انتهای آن باشد: جاء یتوکأ علی عنزة؛ یعنی آمد در حالی که بر عنزه ای تکیه می داد. (از اقرب الموارد). || جانورکی که دبر شتر را گیرد، و یا جانوری است مانند راسو که در فرج ماده شتر خفته درآید و در آن پنهان گردد و ماده شتر در حال بمیرد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، عَنَز، عَنَزات. (اقرب الموارد). || دَم تبر. (منتهی الارب) (آنندراج): عنزة الفاس؛ حد و تیزی تیشه. (از اقرب الموارد).[ عَ نَ زَ ] (اِخ) ابن اسدبن ربیعةبن نزار. از عدنان. جدی است جاهلی. و از جمله منازل فرزندان وی در عهد جاهلیت «جبال السراة» بود. و آنان صنمی به نام سعیر داشتند. بعد از اسلام در عین التمر از صحرای عراق فرودآمدند، سپس به نواحی خیبر کوچ کردند و اکنون عشایر بزرگی را در بادیهٔ شام تشکیل میدهند. (از الاعلام زرکلی از السبائک و اللباب و جمهرةالانساب). رجوع به منتهی الارب شود.
کلمات همقافیه با «عنزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر