معنی عندم
6 بازدید
[ عَ دَ ] (ع اِ) خون سیاوشان، یا چوب بقم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). دم الاخوین و یا بقم. (از اقرب الموارد) (از تحفهٔ حکیم مؤمن) (از مخزن الادویة). بقم را گویند که آن چوبی باشد که چیزها بدان رنگ کنند، و خون سیاوشان را هم گفته اند. (برهان قاطع). || جو. (فرهنگ فارسی معین).[ عِ دِم م ] (ع اِ مرکب) مخفف «عندی ام» است. رجوع به ترکیب های «عند» شود.
کلمات همقافیه با «عندم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر