معنی عند
7 بازدید
[ عِ دَ / عَ دَ / عُ دَ ] (ع اِ) ظرف غیرمتصرف است برای مکان، خواه حقیقی باشد، مانند: جلست عند زید (نزد زید نشستم)؛ و خواه مجازی، مانند: عند زید علمٌ (زید را علمی است). و برای زمان نیز بکار رود، مانند: وافیتک عند مَغیب الشمس (هنگام غروب آفتاب نزد تو آمدم). و کسر عین در آن فصیح تر از ضمه و فتحه است. و از حروف جاره فقط «من» بر سر آن درآید، مانند: قدمت مِن عنده (از نزد وی آمدم). «عند» از دو نظر بر «لدی» ترجیح دارد: یکی اینکه «عند» برای ظرف حقیقی و مجازی به کار می رود، دیگر اینکه عند بمعنی مطلق داشتن به کار می رود خواه همراه دارنده باشد و خواه نباشد، مانند: عندی مال؛ یعنی مالی دارم که خواه آن مال همراه گوینده باشد و خواه همراه او نباشد. در حالی که لدی فقط در صورتی به کار می رود که آن شی ء همراه گوینده باشد. اصل استعمال عند، در مورد چیزیست که نزدیک عضو و یا جانبی از جوانب شخص باشد و گویند که مفهوم عند، نهایت و غایت نزدیکی است. عند از نظر معنی در چند مورد به کار می رود که از آن جمله است: بمعنی فضل و احسان، مانند: {/Bفَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ ۱۴-۱۸۲۸:۲۷/}؛ یعنی اگر ده [ سال ] را کامل کنی آن از [ فضل و احسان ] توست. || بمعنی حکم آید، مانند: عندی هذا أفضل من هذا؛ یعنی در حکم من این برتر از این یکی است. || بمعنی عقیده و رأی، مانند: عندی کذا؛ یعنی بعقیدهٔ من چنین است. || بمعنی مالکیت و دارندگی، مانند: عندی مال؛ یعنی مالی دارم. || برای اغراء و تشویق به کار رود، که در این صورت اسم فعل بحساب می آید، مانند: عندک زید؛ یعنی زید را بگیر. || گاه در غیر معنی ظرفیت بکار رود که در این صورت مراد از آن قلب سلیم و معقول است، مانند: و من أنتم حتی یکون لکم عِندُ. (از اقرب الموارد) (از شرح قاموس) (از ناظم الاطباء). و رجوع به منتهی الارب و آنندراج شود. معانی فارسی «عند» کلماتی از این قبیل باشد: نزد. نزدیک. برِ. سوی. پیش. زی : ایمان آوردند عند آن که آثار و علامات عذاب دیدند. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ ص ۴۵۱). چگونه خدای تعالی عند نزول عذاب ایمان قوم یونس... قبول کرد. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ ص ۵۱). هیچ از آنجا مفارقت نکردی جز عند حاجتی تا آنکه بالغ شدی. (تفسیر ابوالفتوح رازی). - عندالاستطاعة؛ هنگام توانایی. گاهِ توانستن. - عندالاقتضاء؛ هنگام اقتضا. هنگام مقتضی بودن. آنگاه که اقتضا کند. - عندالامتحان یکرم الرجل أو یهان؛ به گاه آزمایش گرامی می شود شخص یا خوار می گردد. - عندالامکان؛ اگر بشود. هر زمان بشود. هرگاه بشود. چون ممکن شود. هرگاه ممکن باشد. - عندالحاجة؛ هنگام حاجت. وقت حاجت. هنگام نیاز. هنگام ضرورت. چون احتیاج افتد. - عندالضرورة؛ اگر لازم باشد. اگر بایستی. هنگام نیاز. هنگام ضرورت. چون احتیاج افتد. - عند القدرة و الاستطاعة؛ هنگام توانایی و استطاعت. چون توانایی دست دهد. - عنداللََّه؛ نزد خداوند. پیش خدا: این کرده عنداللََّه بی اجر نمی ماند. (یادداشت مرحوم دهخدا). - عنداللََّه و عندالرسول؛ نزد خدا و پیغمبر. - عنداللزوم؛ هرگاه باید. چون لازم شود. هرگاه لازم شود. وقت لزوم. - عندالمطالبة؛ گاهِ بازخواست. چون مطالبه شود. وقت مطالبه کردن: طلب فلان از من یکصد تومان که عندالمطالبه کارسازی کنم. (یادداشت مرحوم دهخدا). - عِندِمُّ زید؛ مخفف «عندی ام زید» است یعنی مادر زید نزد من است. (از ناظم الاطباء). - عند مَسّ الحاجة؛ وقت احتیاج. هنگام فرارسیدن احتیاج. - مِن عنداللََّه؛ از پیش خدای. از نزد خداوند. - مِن عندی؛ از پیش خود. از نزد خود.[ عُ / عِ / عَ ] (ع اِ) ناحیه. (از اقرب الموارد). ناحیه و اطراف. (ناظم الاطباء). کرانه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ عِ ] (ع اِ) قلب و معقول. (اقرب الموارد). قلب و دل و خاطر. (ناظم الاطباء). || ادراک و اطلاع. (ناظم الاطباء).[ عَ نَ ] (ع اِ) جانب و طرف. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): هو یمشی وسطاً لا عنداً (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء)؛ یعنی وی از وسط راه می رود نه از کنار و جانب.[ عَ نِ ] (ع ص) طعن عند؛ نیزهٔ چپ و راست زده شده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیزه زدن به چپ و راست. (از اقرب الموارد).[ عُ نُ ] (ع ص، اِ) جِ عَنود. رجوع به عنود شود. || جِ عَنید. رجوع به عنید شود.[ عُ نْ نَ ] (ع ص، اِ) جِ عاند. (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به عاند شود.
کلمات همقافیه با «عند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر