معنی عنجه
5 بازدید
[ عُ جَ / جِ ] (اِ) سرشتن و آغشتن. (برهان قاطع) (آنندراج). سرشتگی و آغشتگی. (ناظم الاطباء). || گرد کردن و جمع نمودن. (برهان قاطع) (آنندراج). فراهم آمدگی و گردکردگی. (ناظم الاطباء).[ عُ جُ هْ ] (ع ص) مرد خشک و جافی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر