معنی عنجد
7 بازدید
[ عَ جَ / عَ جُ / عُ جُ ] (ع اِ) مویز، و یا نوعی از آن، و یا مویز سیاه، یا هیچکاره ترین آن. (منتهی الارب) (آنندراج). مویز و یا نوعی از مویز، و مویز سیاه و یا پست ترین مویزها. (ناظم الاطباء). دانهٔ مویز را گویند که انگور خشک شده باشد و بعربی عجم الزبیب خوانند. (برهان). || دانهٔ انگور. (از اقرب الموارد). || فرفیون که گیاهی است. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به فرفیون شود.
کلمات همقافیه با «عنجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر