معنی عنج
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) کشیدن سوار، مهار شتر را تا سپسایگی بازگرداند، و آن نوعی از ریاضت شتران است. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). مهار شتر را کشیدن و او را بر دو پایش بازگردانیدن، و آن از اعمالی است که هنگام ورزش و تعلیم دادن شتر به کار می رود. (از اقرب الموارد). || عناج بستن دلو را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بستن دلو بوسیلهٔ عناج. (از اقرب الموارد). رجوع به عناج شود. || بستن مهار شتربچه به ساعد وی، و کوتاه کردن آن. و آن برای رام کردن بچه شتر خردسال به کار می رود. || جذب کردن و کشیدن. (از اقرب الموارد).[ عَ نَ ] (ع اِمص) اسم است عَنْج را. (از منتهی الارب). اسم است از مصدر عَنْج. (از اقرب الموارد). رجوع به عَنْج شود. || (ص، اِ) پیر کلانسال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شتر سنگین و ثقیل. (از اقرب الموارد). گویند: شیخ علی عنج؛ یعنی پیری سالخورده بر شتری سنگین. || گروه مردم. (از اقرب الموارد).[ عَ نَ ] (اِخ) نام جد محمدبن عبدالرحمان که از کبار تبع تابعیان است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر