معنی عنتوت
7 بازدید
[ عُ ] (ع اِ) خشک شدهٔ گیاه نصی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). خشک از گیاه خَلی ََ. (از اقرب الموارد). || کوهی است باریک در دشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کوهی است باریک در صحرا. (از اقرب الموارد). || نخستین از هر چیزی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پشتهٔ دشوارگذار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). تپه و کوه کوچک که بالا رفتن از آن سخت و شاق باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عنتوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر