معنی عنتری
7 بازدید
[ عَ تَ ] (ص نسبی) منسوب به عنتر. کسی که عنتر را به بازی وادارد و از این راه روزی خورد. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به عنتر شود. || منسوب به عنترة است. و آنان جماعتی هستند از فرزندان عبدالملک بن هارون بن عنترة از اهالی کوفه که مشهورترین آنان ابوالحسن علی عنتری فقیه است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ عَ تَ ] (اِخ) نام وی محمدبن مجلی بن صائغ جزری و کنیه اش ابوالمؤید و شهرتش عنتری است. وی طبیب و حکیم و فلسفه دان و ادیب بود و شعر نیز نیکو می سرود. او از اهالی الجزیرة، بین دجله و فرات بود و در ابتدا به جمع آوری و نوشتن اخبار عنترةبن شداد عبسی اشتغال داشت لذا بدین نام شهرت یافت. عنتری در حدود سال ۵۷۰ هـ .ق. درگذشت. و او را کتابهایی است که از آن جمله است: ۱- النور المجتنی، در ادبیات و اخبار که آن را بر حسب فصلهای سال مرتب کرده است. ۲- الجمانة، در علم طبیعیات و الهیات. ۳- العشق الالهی و الطبیعی. ۴- الاقرباذین که کتابی است بزرگ. (از الاعلام زرکلی از طبقات الاطباء ج ۱ ص ۲۹۰).
کلمات همقافیه با «عنتری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر