معنی عنترة
7 بازدید
[ عَ تَ رَ ] (ع مص) به صدا درآمدن مگس. (از اقرب الموارد). || در سختیها و شداید رفتن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دلاوری نمودن در جنگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شجاع گشتن در جنگ. (از اقرب الموارد). || نیزه زدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گویند: عنتره بالرمح؛ یعنی نیزه زد آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بعقیدهٔ سیبویه، نون عنترة زائد نیست. (از اقرب الموارد). || (اِ) طنین مگس. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صوت مگس. (از اقرب الموارد). || یک دانه مگس یا خرمگس. یکی عنتر. رجوع به عنتر شود. || عنتر. نوعی از بوزینه. نوعی از میمون که سرین بی موی و سرخ دارد: گفتم که عدلئی بستانم بهای مرغ گفتا کلان و سرخی چون کون عنتره. سوزنی. رجوع به عنتر شود.[ عَ تَ رَ ] (اِخ) والد هارون. رجوع به ابووکیع شود.[ عَ تَ رَ ] (اِخ) مکنی به ابوماویة. رجوع به ابوماویه شود.[ عَ تَ رَ ] (اِخ) ابن شدادبن عمروبن معاویةبن قراد عبسی. مشهورترین سواران عرب در جاهلیت بود و از شعرای درجهٔ اول نیز به شمار می رفت. اصل او از نجد و مادرش زبیبه نام داشت و از اهالی حبشه بود، لذا چهرهٔ عنترة بسیاهی می رفت. وی به عزت نفس، حلم و بردباری شهرت داشت. او را عشق و محبتی وافر نسبت به دخترعمش «عبلة» بوده است؛ بطوریکه در تمام قصایدش وی را یاد کرده است. در جوانی با امری ءالقیس شاعر ملاقات کرد. و نیز در جنگ داحس و غبراء شرکت داشت. او را عمری طولانی بود و در حدود سال ۲۲ قبل از هجرت به دست الاسد الرهیص یا جباربن عمرو طایی کشته شد. عنترة دارای اشعاری نغز و نیکو است و دیوان شعری به وی نسبت میدهند که بیشتر اشعار آن جعلی است. و نیز داستان عنترة که تخیلی است از وی، نزد عرب مشهور است و فرنگی ها آن را از شاهکارهای ادبیات عرب دانسته اند و به زبانهای آلمانی و فرانسوی ترجمه شده است. ولی گویندهٔ داستان شناخته نیست. نام او را «عنتربن شداد...» نیز گفته اند. (از الاعلام زرکلی). رجوع به مآخذ ذیل شود: الاغانی ج ۸ ص ۲۳۷. خزانةالادب بغدادی ج ۱ ص ۶۲. آداب اللغة العربیة ج ۱ ص ۱۱۷. الشعر و الشعراء ص ۷۵. جمهرة اشعار العرب ص ۹۳. نام عنتر در ادبیات فارسی نیز بسیار به کار رفته است و چه بسا که با نام عمرو همراه است که اشاره به عمروبن عبدود است، و وی یکی دیگر از شجاعان عرب بشمار می رفت : مبارزانی بر تیغ او بتیغ گذاشت که هر یکی را صد بنده بود چون عنتر.فرخی. دگر شجاعت گویی چو او نه عنتر بود نه عمرو بود و نه معن و نه مالک اشتر. عنصری. ولید و حارث و بوجهل و عتبه و شیبه کجاست آصف و کو ذوالخمار و کو عنتر. ناصرخسرو. گردن به طاعت نز گزافه داد عمرو و عنترش برخوان اگر نه بیهشی آثار فتح خیبرش. ناصرخسرو. رجوع به عمروبن عبدودبن... شود.
کلمات همقافیه با «عنترة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر