معنی عنبرفکن
6 بازدید
[ عَمْ بَ فَ / فِ کَ ] (نف مرکب) عنبرفکننده. آنکه عنبر بیفکند. آنکه عنبر بیندازد: گاوی کنند و چون صدف آبستن اند لیک از طبع گوهرآور و عنبرفکن نیند.خاقانی. - گاو عنبرفکن؛ ماهی عنبر. عنبرماهی : گاو عنبرفکن از طوس به دست آرم لیک بحر اخضر نه به عمان به خراسان یابم. خاقانی. گاو عنبرفکن برهنه تن است خر بربط بریشمین افسار.خاقانی.
کلمات همقافیه با «عنبرفکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر