معنی عنبرفشان
6 بازدید
[ عَمْ بَ فَ / فِ ] (نف مرکب) عنبرفشاننده. آنچه عنبر بپاشد و خوشبوی چون عنبر باشد: جعدشان در مجلس او مشکبار زلفشان در پیش او عنبرفشان.فرخی. از شرارهٔ آه مشتاقان دل آتش عنبرفشان برکرد صبح.خاقانی. شه از زلف مشکین آن دلکشان کمندی برآراست عنبرفشان.نظامی. سرآغوش و گیسوی عنبرفشان.نظامی. نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید. سعدی.
کلمات همقافیه با «عنبرفشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر