معنی عنبرفروش
6 بازدید
[ عَمْ بَ فُ ] (نف مرکب) آنکه عنبر بفروشد. فروشندهٔ عنبر: به عنبرفروشان اگر بگذری شود جامهٔ تو همه عنبری. (هجونامهٔ منسوب به فردوسی). سر زلف را چون درآرد بگوش کند خاک را باد عنبرفروش.نظامی. خار بود نام گل خارپوش عنبر نام آمده عنبرفروش.نظامی. فلک را داده سروش سبزپوشی عمامش باد را عنبرفروشی.نظامی.
کلمات همقافیه با «عنبرفروش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر