معنی عنبرعذار
7 بازدید
[ عَمْ بَ عِ ] (ص مرکب) عذار خوشبوی چون عنبر. دارای چهرهٔ معطر. دارای روی عنبرین : خورشیدروی باشد عنبرعذار باشد از پای تا به فرقش رنگ و نگار باشد. منوچهری.
کلمات همقافیه با «عنبرعذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر