معنی عنبرآلود
6 بازدید
[ عَمْ بَ ] (ن مف مرکب) مخفف عنبرآلوده. هر چیز آلوده به عنبر. (ناظم الاطباء): فروغ شمعهای عنبرآلود بهشتی بود از آتش، باغی از دود.نظامی. اجابت هاست در طالع دعای دامن شب را یکی صد شد امید من ز خط عنبرآلودش. صائب (از آنندراج). - عنبرآلود کردن؛ به عنبر آمیختن. به عنبر آلودن : به لب خاک را عنبرآلود کرد زمین را به چهره زراندود کرد.نظامی
کلمات همقافیه با «عنبرآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر