معنی عنبب
8 بازدید
[ عُمْ بَ / بُ ] (ع اِ) بسیاری و فراوانی آب. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گیاهی است. (منتهی الارب). نباتی است. (از اقرب الموارد). || مقدم سیل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مقدم قوم. (از اقرب الموارد).[ عُمْ بُ / عُ نُ بُ / عُمْ بَ ] (اِخ) موضعی است و یا وادیی است به یمن. (از منتهی الارب). موضعی است در شعر ابوصخر هذلی. و گویند وادیی است در یمن. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عنبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر