معنی عنان بازگرفتن
10 بازدید
[ عِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) جلوگیر آمدن. درصدد متوقف ساختن برآمدن. از حرکت بازایستادن. متوقف ساختن. به توقف داشتن. واداشتن به ایستادن : اجل ناگهت بگسلاند رکیب عنان باز نتوان گرفت از نشیب.سعدی. || رام و مطیع ساختن : چون دل از دست بدر شد مثل کرهٔ توسن نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۱۸۱).
کلمات همقافیه با «عنان بازگرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر