معنی عنانپیچ
6 بازدید
[ عِ نامْ ] (نف مرکب) آنکه عنان مرکوب را پیچاند. || سوار ماهر. (فرهنگ فارسی معین). استاد در سواری. که تواند مرکب خود را هر لحظه بهر سوی بکشاند و ببرد در سواری. چابک سوار. سوارکار ماهر: عنان پیچ و گردافکن و گرزدار چو من کس نبیند به گیتی سوار.فردوسی. سپاهش فزون نیست از صدهزار عنان پیچ و برگستوان ور سوار. فردوسی (شاهنامه ج ۱ ص ۳۷۳). دلیری بجستند گرد و سوار عنان پیچ و اسب افکن و نیزه دار.فردوسی. نگه کرد تا کیست ز ایشان سوار عنان پیچ و گردنکش و نامدار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «عنانپیچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یچ» برای سرودن شعر