معنی عناج
7 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) رسنی است که زیر دلو بزرگ به عراقی می بندند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ریسمانی که به ته دول بزرگ می پیوندند و سپس آن را به چنبرهٔ آن دول می بندند. (از ناظم الاطباء). || رسنی باریک که بدان گوشهٔ دلو را تا چوب چنبرش بندند. (منتهی الارب) (آنندراج). ریسمانی است باریک که از یکی از گوشه های دلو کوچک تا «عرقوة» می بندند. (از اقرب الموارد). || درد مهره های پشت. (منتهی الارب) (آنندراج). درد صلب و کمر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کار و امر. (از اقرب الموارد). گویند: عناج فلان الی فلان؛ یعنی امر فلان به فلان مربوط است و می تواند در آن تصرف کند. (از منتهی الارب). || ملاک و نظام کار. (از منتهی الارب) (از آنندراج). قوام و نظام کار. (از ناظم الاطباء). ملاک امر. (اقرب الموارد). گویند: هذا عناج أمرک و فلان عناج أمرک؛ یعنی این ملاک کار تو است یا فلان ملاک کار تو است. (از اقرب الموارد). ج، أَعنِجَة، عُنُج. (اقرب الموارد). || قول لا عناج له؛ کلام که در آن تأمل و فکر نرفته. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کلامی که در آن تأمل و فکر نکرده باشند. (ناظم الاطباء).[ عُ ] (اِخ) جایگاهی است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عناج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر