معنی عنابة
5 بازدید
[ عُ نْ نا بَ ] (ع اِ) یک دانه عناب. یکی عناب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عناب شود. || بار پیلو. (منتهی الارب).[ عُ بَ ] (اِخ) آبی است در بلاد کلاب در همواریهای غَوْط و رُمة. بین آن و فید شصت میل فاصله است. و گویند آن بین توز و سمیراء قرار دارد و علی بن حسین زین العابدین (ع) در آنجا سکونت می کرد. (از معجم البلدان).[ عُ بَ ] (اِخ) جایگاهی است در سه میلی حسینیه از راه مکه. در اینجا برکه ای است ازآنِ ام جعفر که در سه میل پس از قباب، در مقابل سمیراء و پس از توز واقع شده. آب آن شور و غلیظ است. و گویند که عنابة، کوه کوچک یا صخرهٔ بزرگی (قارة) است در پایین «رُوَیثة» بین مکه و مدینه. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عنابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر