معنی واژه عناء
4 بازدید
[ عَ ] (ع مص) رنج دیدن. (از منتهی الارب). || بندی گردیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). اسیر گشتن. (از اقرب الموارد). || رویانیدن زمین گیاه را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شمیدن. (از منتهی الارب). بوییدن. (از اقرب الموارد). || پدید آمدن گیاه. (از منتهی الارب). || ضبط آب کثیر نتوانستن مشک، پس برآمدن آب. || فرودآمدن کارها بر کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت و شاق گشتن کار بر کسی. (از اقرب الموارد). || فروتنی و خواری نمودن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خضوع و فروتنی. (ناظم الاطباء). || آشکارا کردن. (از منتهی الارب). ظاهر گردانیدن. (از اقرب الموارد). || برآوردن چیزی را. || (اِ) رنج. (از منتهی الارب). رنج و مشقت. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ عِ ] (ع مص) منازعت کردن با کسی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رنجانیدن. || رنج کشیدن. (ناظم الاطباء). معاناة. رجوع به معاناة شود.